تبلیغات
فاتح هور(سردار سرلشگر شهید علی هاشمی) - خاطرات شهید از زبان خانواده
 
فاتح هور(سردار سرلشگر شهید علی هاشمی)

مادرشهید هاشمی می گوید: بعد از انقلاب هم مرتب در برنامه های انقلابی شرکت می کرد تا اینکه یک روز گفت: می خواهم به سپاه حمیدیه بروم، هم برای اینکه دوران خدمت سربازی ام را بگذرانم و هم به سپاه ملحق شوم. مادر شهید با بغضی عمیق گفت: “رفت” و پس از مکثی کوتاه می گوید: هر چند وقت یکبار می‌آمد، من خیلی نگران بودم ولی او همیشه مرا در آغوش می گرفت و می بوسید و سعی می کرد مرا از نگرانی در بیاورد، ابتدای جنگ بود و ما در منطقه حصیرآباد زندگی می کردیم . یک روز آمد و گفت: مادر برای امشب شام مفصلی درست کن و تمام خواهران و برادرانم را دعوت کن، می خواهم همه دور هم باشیم. آن شب بیش از همیشه با من نشست و مدام مرا می بوسید. نگاهش طور دیگری بود، انگار به او الهام شده بود که می‌خواهد برای همیشه از بین ما برود . به اینجا که می رسد ، خطوط چهره مادرانه و غمگینش سکوتی را به ما و مجلس تحمیل می کند .

اما خواهر علی كه یك سال از او كوچكتر است هم صحبت های جالبی دارد:" شهید حاج علی هاشمی در تاریخ 10/6/1340 در منطقه عامری شهرستان اهواز به دنیا آمد و در سال 1367 به اسارت گرفته شد که مفقودیت وی در همان سال در 4 تیر اعلام شد و در سال 1382 در فروردین ماه از سپاه تهران درجه شهادت وی اعطا شد. حاج علی پاره تن من بود. ما برادر و خواهر، خیلی به هم وابسته بودیم و ارتباط تنگاتنگی داشتیم. او قبل از جنگ دیپلم گرفت و در همان زمان در دانشگاه علوم پزشکی موفق به درجه قبولی شد ولی از ورود به دانشگاه انصراف داد و به جبهه رفت. وی به عنوان پاسدار به سپاه حمیدیه رفت، ولی به وصیت سردار علی نظر آقایی فرمانده سابق سپاه حمیدیه که قرار شد پس از شهادت وی حاج علی جانشین او شود، به این سمت منصوب شد. ایشان فرمانده سپاه ششم امام جعفر صادق خوزستان بود. حاج علی از هر نظر زبانزد خاص و عام بود. برای مادر فرزندی رشید، برای خواهرانش برادری کریم، برای فرزندانش پدری عظیم و برای مردم ایرانش فرماندهی قوی و جسور بود. حاج علی چند شب قبل از مفقودیت خود عکسش را به عکاسی برده و به تعداد خواهرانش چاپ و قاب گرفته و هر شب به خانه یکی از خواهران می رفته و یکی از قاب عکس‌ها را به عنوان یادگاری به آنها می‌داد و در آخر خواهر حاج علی با چشمانی اشک آلود گفت : ما به داشتن چنین برادری افتخار می کنیم و آرزو می کنیم که همیشه روحش شاد باشد و از ما راضی ."

 سمیه اهوازیان همسر شهید علی هاشمی است :" سمیه اهوازیان متولد 1340 هستم. در سال 1362 با سردار ازدواج کردم و ضمنا من و سردار حاج علی با هم دختر و پسرخاله بودیم. یک پسر به نام حسین و یک دختر به نام زینب ثمره این ازدواج بود. دقیقا 5 سال با حاج علی زندگی کردم . "

 

وقتی از او می خواهیم در مورد اخلاق علی بگوید:" از اخلاق شهید گفتن مقاله کاملی می طلبد. اما چیزی که در او بسیار متمایز بود، تبسمی بود که هنگام آمدن به خانه هدیه همیشگی او بود. او همیشه مهربان، فداکار، متین، صبور و با خدا بود؛ و زبان من قاصر است از بیان محبت‌ها و فداکاری های او. وقتی شهید به خانه می‌آمد و زنگ خانه را می‌زد بچه ها از نوع زنگ زدن وی متوجه می شدند که پدرشان آمده و هر دو با هم می دویدند تا در را باز کنند، اما حسین که زرنگ‌تر بود زودتر در را باز می کرد و زینب ناراحت می شد و گوشه‌ای می‌نشست، وقتی علی دلیلش را پرسید و متوجه موضوع شد، از آن وقت، هر بار این اتفاق تکرار می شد، شهید بر می گشت و از حیاط بیرون می رفت و می گفت زینب باید در را باز کند و او با این کار زینب را بی‌نهایت شاد می کرد .

حسین و زینب هاشمی هر دو میوه این درخت تنومند می باشند. حسین متولد 1364 دانشجوی کامپیوتر و زینب متولد 1363 دانشجوی روانشناسی مرکز اهواز می باشد . زینب می گوید : من که آن زمان تنها یک تا سه سال بیشتر نداشتم، فقط صحنه های مبهمی در ذهنم وجود دارد. یادم می آید پدر از بیرون که می‌آمد من و حسین را به بستنی فروشی نزدیک خانه مان می برد و برایمان بستنی میوه‌ای می خرید و اینکه پدر یک ماسک شیمیایی داشت که همیشه او را به صورتش می زد و با ما بازی می کرد. من و حسین تا به حال با امید زندگی کردیم و تا آخر به امید برگشت پدر زندگی خواهیم کرد چون پدر در دل ما زنده است .(سایت شهید عبد عبیات)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی